تبليغاتX
یک قطره عشق




















یک قطره عشق

رفتی اما چه بگوییم هیهات تو ندانی که من آنروز غروب زیر آن دره آرام و عبوس به چه حالی بودم

 

 

 السلام عليک يا على ابن موسى الرضا عليه السلام


فرخنده میلاد هشتمین ستاره آسمان امامت و ولایت رو

 به همه ى شما دوستان تبریک عرض می نمایم !



                                       

 

 



قلبی شکست و دور و برش را خدا گرفت


نقاره می زنند . . . مریضی شفا گرفـــت


دیـــدی کـــه سنـــگ در دل آیینه آب شد


دیـــدی که آب حــــاجت آیینه را گـــــرفت


خورشید آمــــد و به ضریح تو سجده کرد


اینجا بـــرای صبح خودش روشنا گـــرفت


پیغمبری رسیـــد و در این صحن پر ز نور


در هـــــر رواق خلــــوت غــــار حرا گرفت


از آن طرف فرشته ای از آسمـــان رسید


پــــروانه وار گشت و سلام مـــرا گرفـــت


زیــــر پرش نهـــــاد و به سمت خدا پرید


تقدیم حــــق نمود و سپس ارتقا گرفت


چشمی کنار این همه باور نشست و بعد


عکسی به یادگار از این صحنه ها گرفت


دارم قــــدم قدم به تو نزدیک می شوم


شعــــرم تمـــــام فاصله ها را فرا گرفت


دارم به سمت پنجـــــره فولاد می روم


جایی که دل شکست و مریضی شفا گرفت......

 

 

نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 18:37 توسط المیرا| |

 

 

دوستان عزیزم متاسفانه به دلیل مشغلهٔ زیاد قادر به سر زدن در

وبلاگ‌هاتون نیستم ، پوزش بنده رو بپذیرید  !!!!

 

 

گفتم ز غم رفتن تو

 

هر روز کمی‌ گریانم

 

گفت با من تو چه گویی از غم

 

من همان پادشه رندانم

 

****

 

گفتم به خدا خواهم مرد

 

گر تو دل خود بستانی

 

گفتا دل خود بخشیدم

 

در همان روز و شب طوفانی

 

****

 

گفتم تو چه دانی از عشق

 

که من اکنون ز آن بیمارم

 

گفتا تو نگو از این عشق

 

من عاقبتش می‌دانم

 

****

 

گفتم تو خزانم کردی

 

بس چشم مرا گریاندی

 

گفت این قصهٔ خود پایان ده‌

 

تو همه هستی من ویراندی

 

****

 

گفتم به خدا می‌دانم

 

همهٔ مقصد من تنهایی‌ ست

 

گفتا تو به آن مجبوری

 

همهٔ بودن تو رسوایی ست

 

****

 

گفتم تو مرا باور کن

 

من خسته ‌ترین بیمارم

 

گفت این باور من پنهان شد

 

از هر چه سخن بیزارم......

 

 

 

سروده : المیرا ( من عاشق این شعرم هستم)

نوشته شده در سه شنبه 28 مهر1388ساعت 5:9 توسط المیرا| |

 

 

مرگ من.....

 

پشت خزان پنهان است

 

مرگ من.....

 

دورترین نقطهٔ‌ بی‌ عنوان است

 

مرگ من.....

 

به چشم تو عریان است

 

مرگ من.....

 

شادی این رندان است

 

مرگ من.....

 

رها از این زندان است

 

مرگ من.....

 

در نظرت بی‌ جان است

 

مرگ من.....

 

جاذبهٔ باران است

 

مرگ من.....

 

قصهٔ یک پایان است

 

مرگ من.....

 

قصهٔ یک پایان است......

 

 

 

سروده : المیرا

نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 7:8 توسط المیرا| |


Design By : Night Skin