آنها خانواده فقيري بودند . مرد وقتي ديد دخترش جعبه اي را كه مي خواهد زير درخت كريسمس بگذارد با كاغذ كادو مزين كرده از گوره در رفت كه : چرا پول صرف اين كادو كرده اي؟
با اين همه صبح زود بعد دختر كوچولو هديه را به پدرش داد و گفت: بابا اين مال تو.
مرد از اين كه با دختر خود چنين رفتار كرده بود شرمنده شد و كادو را باز كرد اما وقتي ديد داخل جعبه خالي است دوباره خشمگين شد و با فرياد گفت: نمي دوني وقتي به كسي هديه مي دي بايد داخل اون چيزي باشه؟
دختر كوچولو در حالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود به پدرش نگاه كرد و با گريه گفت: بابا جون اين جعبه خالي نيست من يه عالمه بوسه توي اون فوت كردم همه اونا مال تو بابا
مرد دوباره شرمنده شد و دست هاي خود را به دور دختر كوچكش حلقه كرد و با التماس خواست او را ببخشد.
اندك زماني بعد دختربچه بر اثر حادثه اي جان سپرد.
او پيش از اين به پدرش گفته بود از جعبه براي سال ها نگهداري كند.
مرد هرگاه دلتنگ مي شد به سوي آن بوسه هاي خيالي مي رفت و عشق دختري را به ياد آورد كه آن ها را داخل جعبه گذاشته بود.

وي درد تو بي شماره از عشق بگو
اميد رهايي ام از اين دريا نيست اي پهنه ي بي كناره از عشق بگو
تا شب پره ها باز ملامت نكنند با اين شب بي ستاره از عشق بگو
ديريست كه مي رويم و نا پيداييم درمانده كه چيست چاره از عشق بگو
تا ياد تو را به لحظه ها نسپارند هر دم همه جا هماره از عشق بگو
گاهي سخن سكوت را مي فهمند لب دوخته با اشاره از عشق بگو
وقتي ز قصيده ها غزل مي سازند بنشين و به استعاره از عشق بگو
تنهاي من اي با من تنها ، تنها از عشق بگو!

آمدی دیدی دلم را خسته در کنج صبوری
وقت تاریکای جاده با تو یک فانوس آمد
تشنه بودم قطره ای را با تو اقیانوس آمد
قصد دل کندن ندارم از تو ای دلکنده از خود
از تو ای برده دلم رو تا شب خوب تولد
قصد دل کندن ندارم از تو ای دلکنده از خود
از تو ای برده دلم رو تا شب خوب تولد
ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم
غصه معنایی ندارد تا تو میخندی برایم
پیش تو از یاد بردم روزهای سختیم را
عشق مدیون تو هستم لحظه ی خوشبختیم را
قصد دل کندن ندارم از تو ای دلکنده از خود
از تو ای برده دلم رو تا شب خوب تولد
قصد دل کندن ندارم از تو ای دلکنده از خود
از تو ای برده دلم رو تا شب خوب تولد

سخت پریشان حال او شدم
بدنبالش روان گشتم هر چه سعی کردم با من گام برمیداشت
به او نمی رسیدم
لحظه ای تامل کردم او نیز ایستاد
چیزی نبود جز سایه خودم



