تبليغاتX
یک قطره عشق

یک قطره عشق

من در این فاصله های بسیار بس به دنبال خودم میگردم ...
نوروزتان مبارک !!!!
 

 

عیدتان مبارک باد !!!!!!!!!

+نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت15:58توسط المیرا |
و من باز خواهم نوشت...

و من باز خواهم نوشت...


من باز خواهم نوشت از پشت ديوار فاصله‌ها با فريادی که باز در گلو پنهان است.


و من باز خواهم نوشت .....

 

و باز چه زيبا دلتنگ می‌شوم ، دلتنگ آن شب مهتابي ...

 

دلتنگ طپشهای بی‌صدا و دلتنگ دستانی كه رويا می‌بافت...


و من باز خواهم نوشت از آسمان ،

 

از آبی دريای طوفانی .

 

از شب بي مهتاب !

 

چشمانم راخواهم بست تا نهايت عصر خاكستری پاييز ؛

 

آن هنگام كه بی‌تاب قطره‌ای ، باران هستی و آسمان با خيال تو قهر كرده ...


باز خواهم نوشت از سپيدی مهربانی و از كوچ جاده‌ای كه دوست داشت هرگز به انتها نرسد ،

 

از غزلهای شبنم صبحگاهی ؛ از نجوای باد بياباني...


و من باز خواهم ايستاد و سكوت پيشه خواهم كرد ؛

 

سكوتی سرشار از خواستنيهای بی‌رنگ ،

 

سكوتی انباشته از خيالات واهی ،

 

سكوتی تا عميق‌ترين دره تنهايی ...


اما ؛


من باز خواهم نوشت .

 

باز شبهايم را با خاطره‌هايت رنگ خواهم داد و خيالم را نقاشی خواهم كرد .


من باز خواهم نوشت اگر ؛

 

اين اگرها بگذارند تا نفسي تازه كنم ......

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت19:39توسط المیرا |
عمره رفته

سالهاست بر سره جاده اي ايستاده ام

جاده اي كه وسعتش به اندازهء روياي من است

جاده اي كه سبز اما غمگين است

جاده اي كه بلند و بي انتهاست 

جاده اي كه خاطرات در آن پرپر مي زنند

جاده اي كه حالا دگر پير شده است درست مثل خودم 

ولي من .....

 من همچنان بر سره جاده ايستاده ام و عمره رفته ام را مرور مي كنم.....

 

+نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت4:16توسط المیرا |