
من به یمن تولدت 30 بار بر درگاه خدا سجده شکر خواهم کرد و 30
شمع بی فروغ را نور امید خواهم بخشید و 30 سبد گل یاسمین را به
مهمانی دیدگانت خوا هم آورد ...
و هزاران بار ثانیه ها را به جشن تولدت دعوت خواهم کرد و از صمیم
قلب تولد آسمانی ات را به رسم عاشقانه ها تبریک خواهم گفت
ای عشق من ......!
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است

همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد
هیچ یادت هست
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سر و سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد

تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن
(فریدون مشیری)
تو آسمان زندگيم هيچي پيدا نيست
بجز پرده اي سياه و ستارگاني بة دور ماه
در اين ميان بدور از چشمهاي خسته ام،
باد غم را به دستان يخ زده ام آه ميکشد ..
آه اي غم...تمام اين جان خسته
را غرق در سرابي کرده اي ...
و من در اين تيرگي و تنهايي،
انبوه سايه ات را بر ديوار خالي قلبم احساس ميکنم..
وبدان مرا به تمامي از خويش برده اي..
هر روز غمگينانه ترين آواي
هستي ات را در درونم سر ميدهي ...
با تلخي خود دستانم را سرد وتنم
را خسته کرده اي اي غم..
ذهن پر از آرزو و قلب پر از پروانه ام
را با سايه شومت به راه هاي تاريک و تيره کشانده اي ..
مهلت من همه اين يک نفس جان است ......
پس مرا به ويرانه ام مسپار!
اي غم....



