تبليغاتX
یک قطره عشق

یک قطره عشق

من در این فاصله های بسیار بس به دنبال خودم میگردم ...
سایهء تنهایی
 
 
فرق بین همه را این گویند

 که تو از عشق نتوانی گذری

و دلت خواهد خواند

که من خسته تن دلخسته

عاشق سایه نابت هستم

 و تو در جستجوی سایه نابی دیگر

که دمی از غم خورشید

فرارت بدهد

من تنها را درین دشت غریب

در پی سایه ای از نادانی

به فراموشی و غمها دادی

 و کنون من گویم

که تو از خود نتوانی گذری

نه که از عشق

که این واژه ناب

که تو خود را ز پی اش چسباندی

همه صافی و صفاست

و تو از خود نتوانی گذری

 

 

 

سروده : المیرا

+نوشته شده در شنبه 17 آذر1386ساعت17:31توسط المیرا |
رفتن تو

 

 

کاش من هم چون تو

 

فارغ از دغدغه تنهایی

 

کوله بار سفری می بستم

 

تا به آن آبی دور

 

تا به آن سبز خیال

 

چه کنم می ترسم

 

که من از وحشت تنها بودن

 

دل به این شهر غریب

 

دل به این غربت و غمها دادم

 

تو چه راحت رفتی

 

و دلم در پی یادت گهگاه به افق می نگرد

 

آسمان دلخون است از غم رفتن تو........

 

 

 

 

 

سروده : المیرا

+نوشته شده در جمعه 9 آذر1386ساعت23:53توسط المیرا |
وای از آن روز
 
 
شاعری گفت که از دل برود،آنکه از دیده برفت

پس چرا

من آزرده دل تن خسته

در پی ناز نگاهت به جهان می نالم

آه و افسوس دریغ از عمرم

که ندیدم رویت

و تو از جامه عریانی من بر خودم نزدیک تر

دعوتت میکنم ای پادشه تنهایی

به همین کلبه آشفته سرد

از دلم میگویم

و ترا از پس تاریکی ذهنم به دعا می طلبم

و هنوز از غم گم کردن تو

از نخستین ازل

با غمت می نالم

وای از آن روز

وای از آن روز که بینم قدمت

به جهان می بالم........

 

 

 

سروده : المیرا

+نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت22:56توسط المیرا |