تبليغاتX
یک قطره عشق - پنجره ها

یک قطره عشق

من در این فاصله های بسیار بس به دنبال خودم میگردم ...
پنجره ها

 

آن هنگام پنجره ای که سال ها در انتظار نسیمی معلق مانده بود

 

رو به روشنی خیال حضوری گشوده می شود

 

آسمان سرآغاز بودنم شد

 

  آسمان شب...

 

    آسمان تنهایی...

 

بگذار ذهنم همچنان در رویای وزش نسیمی از دریچه ی مهتابیت دلخوش بماند

 

و نه در کشاکش ناعادلانه ی انتظار و مرگ

 

مرگ که می برد تمامی بهانه های ساده و صمیمی یک دل را.....

 

و شاید روزی در انتهای تمامی یادهایی که مرا در خود کشتند

 

تو نیز در من خواهی مرد

 

و می روی آنچنان که شبی آمده بودی

 

و من می مانم و دلخوشی از برای این فکر

 

که تواز تمام چهره های آشنای دنیای من آشناتر بودی.....

 

هر چند که دیگر پنجره ی تنهاییم با وزش یادی آشنا باز نخواهد شد

 

  آسمان من.....

 

شاید بعد ازاین ای تمامی اندیشه های ذهن آشفته ی دلم

 

من هم شبی آسمان دنیای تو شدم......

            

  شاید....

 

 

 

نویسنده : المیرا  

+نوشته شده در پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت18:50توسط المیرا |