خیال باطل
من به امید خیالی باطل
دل به این غربت و غمها دادم
در میانه همهء رفتنها
من چه بیهوده به خاک افتادم
***
از همان لحظهء رفتن شاید
پي پرواز صدایی بودم
در همان چهرهء آرامش من
پي اصرار نگاهی بودم
***
من به دنبال فراموشی ها
عاقبت خاطره ها را بردم
شب میانه همهء خلوط ها
فکر خود تا به سحر بسپردم
***
من در آن فاصله های بسیار
روز و شب در پي هم سر کردم
ناگهان با همهء اصیانها
تردید بگفت برگردم
***
باز هم من به خیالی باطل
سوی آغاز تباهی رفتم
یک بار دگر هم افسوس
در هيچ و سیاهی رفتم
***
حال من رهگذر تاریکی
که به امید عبث دل دادم
در میانه رفتن و ماندنها
من چه بیهوده به خاک افتادم .......

سروده : المیرا
+نوشته شده در شنبه 25 خرداد1387ساعت20:20توسط المیرا |


